‏نمایش پست‌ها با برچسب حل اختلاف. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حل اختلاف. نمایش همه پست‌ها

حكم با پنج روز ،حكم با 50 سوگند

سوگند براي رازگشايي از مرگ همسر يک قاضي متهم به قتل


گروه حوادث؛ مراسم قسامه تکليف پرونده اتهامي يک قاضي دادگستري را که متهم است سومين همسر خود را با ضرب گلوله به قتل رسانده، روشن مي کند.

به گزارش خبرنگار ما اين قاضي که احمد نام دارد متهم است بعد از اينکه با دختر نوجواني در شهرستان سلماس ازدواج کرد به دليل اختلافاتي که با او داشت با شليک گلوله وي را به قتل رساند. پرونده اتهامي احمد شهريورماه سال 84 و زماني تشکيل شد که احمد همسرش را به بيمارستان رساند و ادعا کرد اين زن با اسلحه او خودکشي کرده است. زن نوجوان که مريم نام داشت و در حالت کما به سر مي برد دقايقي بعد از اينکه به بيمارستان رسانده شد جان باخت و خانواده او احمد را به عنوان قاتل فرزندشان معرفي کردند.

مادر مريم در اظهارات خود گفت؛ «احمد دخترم را خيلي اذيت مي کرد و او را کتک مي زد اما مريم به خاطر حفظ آبرويش طلاق نمي گرفت. دامادم مرد شکاکي بود. او هر روز صبح که از خانه خارج مي شد درها را قفل مي کرد و در قسمت هايي از خانه ماده يي مخصوص ريخته بود تا رد پاي مريم بر جاي بماند و معلوم شود در نبود وي چند نفر به خانه آمده اند يا مريم به کدام قسمت هاي خانه رفته است. همين شکاکي احمد نيز باعث شد وي در خانه دوربين مداربسته کار بگذارد و در نهايت نيز او دخترم را به قتل رساند.»

در اين ميان همسر دوم متهم که سميه نام دارد و از او طلاق گرفته بود عليه شوهر سابقش شهادت داد و گفت؛ «احمد مردي شکاک بود و بارها مرا به قتل تهديد کرده بود.» علاوه بر اين متخصصان تشخيص هويت، اسلحه شناسي و پزشکي قانوني با بررسي پرونده اعلام کردند گلوله از فاصله 30 تا 70 سانتيمتري به مقتول شليک شده است و مريم نمي توانسته از اين فاصله خودش را هدف گلوله قرار دهد. ضمن اينکه چون گلوله از صورت و نزديک بيني به زن جوان شليک شده او خودکشي نکرده و فردي ديگر وي را به قتل رسانده است. هرچند احمد همچنان منکر قتل همسرش بود، کيفرخواست عليه وي صادر شد و با توجه به اينکه رسيدگي به جرائم قضات در صلاحيت دادگاه کيفري استان تهران است پرونده به شعبه 71 اين دادگاه فرستاده شد و متهم تحت محاکمه قرار گرفت. وي گفت؛ روز حادثه من از محل کارم به خانه آمدم و مشغول کار با کامپيوتر شدم. سلاحم را نيز روي اپن آشپزخانه گذاشته بودم. ناگهان ديدم مريم در حال بازي با سلاح است. به او گفتم به آن دست نزند. سلاح نقص فني داشت. من هميشه آن را در حالت مسلح نگه مي داشتم اما او ناگهان به سوي خودش شليک کرد و من بلافاصله همسرم را به بيمارستان رساندم. اين مرد ادامه داد؛ «من مريم را بسيار دوست داشتم و در خانه دوربين مداربسته کار گذاشته بودم تا زماني که در منزل نيستم از او محافظت کنم.» قضات پس از آنکه با ادعاهاي احمد مواجه شدند تحقيقات خود را ادامه دادند و پي بردند صحنه مرگ زن جوان از حافظه دوربين مداربسته پاک شده است. اين موضوع نيز به عنوان مدرکي عليه احمد در نظر گرفته شد و وي سرانجام به قصاص محکوم شد.

اين راي مورد اعتراض احمد و وکيل مدافعش قرار گرفت و در ديوان عالي کشور نقض و پرونده به شعبه هم عرض يعني 74 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. احمد 30 آذرماه سال جاري يک بار ديگر پاي ميز محاکمه رفت. وي گفت؛ «باز هم مي گويم همسرم را من به قتل نرساندم و او خودکشي کرده است.» با اين حال هيات قضات از کارشناسان اسلحه شناسي خواستند نظر خود را درباره شليک مرگبار اعلام کنند. آنان نيز با در نظر گرفتن آثار موجود در محل اصابت گلوله روي صورت مقتول در نامه يي نوشتند؛ با توجه به محل نشستن مقتول، به علت نبود امکان مانور با دست ها، محل يادشده براي تيراندازي چه به منظور سرگرمي و چه براي خودکشي، نامناسب بوده و اين در حالي است که محل باز مناسبي براي هر دو اقدام مذکور در حياط منزل مسکوني وجود داشت و متوفي مي توانست از آن محل ها استفاده کند. کارشناسان در ادامه نظريه خود متذکر شدند؛ «با در نظر گرفتن موضع اصابت گلوله (پره چپ بيني)، مسير شليک (از چپ به راست) و فاصله شليک (بيش از 50 سانتيمتر و کمتر از 70 سانتيمتر)، خودزني متوفي به قصد خودکشي يا حتي به صورت سهوي منتفي است و در مجموع از نظر هيات کارشناسان معاونت مبارزه با جرائم جنايي امکان خودکشي در اين پرونده وجود ندارد.» بعد از پايان جلسه محاکمه هيات قضات وارد شور شدند و اعلام کردند با توجه به اينکه مدارک کافي براي صدور حکم قصاص وجود ندارد و خانواده مريم هم بر گناهکار بودن دامادشان اصرار دارند بنابراين براي روشن شدن موضوع بايد مراسم قسامه برگزار شود. به اين ترتيب خانواده مقتول بايد 50 نفر از اقوام خود را به دادگاه معرفي کنند تا آنها در مورد گناهکار بودن متهم قسم بخورند. طبق قانون اگر خانواده مقتول نتوانستند اين تعداد را به دادگاه معرفي کنند اين بار حق متهم خواهد بود که با معرفي 50 نفر از اقوامش و اداي سوگند از سوي آنها بي گناهي اش را به اثبات برساند.




حالا شما هم شنيدين حكم محاربه در 5 روز،تفاوت از كجا به كجا؟

مبارزه بحق

5 شنبه 88/10/17  در آدرس زير جنگ و در گيري بود بين سران قدرت،
نه
نه
فكر بد بخودتون راه نديد
نه سبزها بودند
نه پانتركيستها
نه....
نه ...
يه قطعه زمين بي صاحب هست ،مال كدوم بدبخت ،پدر مرده ،يتيمي كه خبر نداره از ملك و املاكش،
زرنگهاي دوران هم هر كدوم هر چند وقت يكبار يه تابلو مي زدند وسط زمين كه بعله شيش دانگ زمين مال ماست
اونروز ريخته بودند
خلاصه قطعه مشخص شده با رنگ زرد ازاد ! ،فتح هم كه نميشه خلاصه چيز شد، ،چيز ديگه.


حل اختلاف و چلو کباب

این شورای حل اختلاف  قبلا اینجا بود :



ولی عصر -روبروی استخر خوابگاه دانشگاه

حالا از اونجا کوچ کردند رفتند اینجا :



اینجا فکر کنم بهتر جواب بده ،بعد از حل اختلاف  هم يه پرس چلوكباب مي چسبه.

من و شوراي حل اختلاف

موضوع از يه حادثه رانندگي شروع شد،يه هموطن خل چل كه 206 سفارشي هم زير پاش بود....

در عصر يك روز زمستاني انتهاي سال در حاليكه با منزل منتظر تاكسي بوديم ،اون ۲۰۶  زد به بنده (به من ،دقيقتر بگم تقاطع آرنجم با آينه بغل سمت شاگرد راننده !! ) طوريكه آخ ما و قررررررچ آينه بغلي 206 قهوه اي ليرزي هم در آمد ،آن زن سارا است ،ببخشيد آنزن چندين ده قدم جلوتر در خيابان دوبله پارك نمود.

ما هم بخيال اينكه جهت عذرخواهي نگه داشته اند ،آماده قبول  عذرخواهي و ايراد " خواهش مي كنم چيزي نشده !" بوديم كه آن زن با پالتو پوست سفارشي از خودرو سفارشي پياده  و با معاينه آيينه خودرو كه ظاهرا هم اشكالي پيدا نكرده بود ،با آخ  و تفي به پياده گان بي اصل و نسب كه موجبات ناراحتي ايشان و اوف شدن آيينه خودرو سفارشي ايشان را موجب ميشوند ،به سمت بوتيك مقابل نزول فرمودند!

با اظهار اينكه خانم محترم حداقل ببخشيدي؟...... شروع به فحاشي با الفاظ ركيك نمودند،خوشبختانه همسرم به زبان محلي آشنا نبوده و ....

بعد هم محل جرم را پس از رويت اجناس بوتيك ترك نمودند،بلافاصله با 110 تماس گرفتم:

پليس 110 كد 98 بويورن ،آقا بيزي ورديلر و گاشتيلار ......

با راهنمايي كد 98 مقرر شد فردا به دادسرا شكايت نمايم.شكوائيه و استشهادي تهيه و در دادسرا يك روز كاريم تلف شد ،بماند هزينه تمبر و تهيه  و تكميل فرم شكواييه ،به شوراي حل اختلاف محل ارجاع نمودند،(حل چه اختلافي نمي دانم؟!)



فرداي آنروز اول وقت اداري به شوراي حل اختلاف محل مراجعه نمودم ،در ساعت 8:30 بالاخره جواب دادند كه امروز جلسه است دو ساعت بعد بيا !! ( اينهم يك روز كاري) ،پس فرداي آنروز اول وقت اداري مجددا به شوراي حل اختلاف محل مراجعه نمودم ،باز هم فرمودند جلسه دارند، نگاهي به اتاق جلسه انداختم حسب فضولي كه ببينم اين جلسه چه اهميتي داشته كه بايستي هر روز اول وقت بايد تشكيل گردد و بيخيال ارباب رجوع و طرح تكريم ارباب رجوع، اصولا  ارباب رجوع دادگستري دزد ،قاتل و جاني و .... بوده و تكريم ارباب رجوع معنا ندارد.بعله در جلسه كذايي مشاهده شد : ريس جلسه با محاسن فراوان و سياه در حضور جمعي بانوان محجبه جوانسال سخنراني مي كند : خوب فرق خواهان و خوانده را حالا فهميديد ؟!!! خانم بهماني حال متن كتاب را ادامه بده .

فتبارك ال..احسن المسئولين.

باري به ناچار منتظر اتمام جلسه و در ساعت ده مجددا مراجعه نمودم ،در حين تكميل فرمها و مدارك لازم مسئله جالبي حادث شد،فردي كه همين امروز فرق خواهان و خوانده را در جلسه (يا بهتر بگم كلاس درس ) شنيده از من پرسيد (براي تكميل فرم) سواد داري ؟!!

خلاصه نامه اي به پليس راهوار تهيه نمودند جهت استعلام صاحب خودرو كذايي،بديهي است بردن استعلام هم به پليس راهوار وظيفه من شاكي ،بدبخت مي باشد. ( اينهم يك روز كاري)  ... ادامه ماجرا





اين پست در مورخه  ۱۳/۰۱/۱۳۸۷ نگاشته شده بود،منباب سالگرد موضوع و اتفاقي مشابه كه براي يكي از آشنايان حادث شده ،دوباره منتشر نموديم !

براي اين آشنا مزاحم موبايلي بود سمج ،هم زنگ مي زد هم اس ام اس ،به مخابرات همراه اول مراجعه كرده  ،فرموده بودند بايستي به دادگستري رفته شكايت نماييد! نكته قابل توجه اينكه شماره ايشان از سري ۹۱۴ و مزاحمت هم كاملا مشخص و آشكار ،آشنا ي ما هم از وضعيت دادگستري  اطلاع داشته ،بيخيال موبايل شد. 





بله ،به اين مي گويند كاهش مراجعات مردمي به دادگاه ها!